مهم‌ترین گام موفقیت

یک روز آقای نوروزی سرپرست تیم بازاریابی برای سرکشی آمدند پیش ما. من هم او را از دور زیرنظر داشتم. با غرور خاصی داشت فروشگاه را نگاه می‌کرد. داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که آدم‌های موفق چقدر با خیال راحت و اعتماد به نفس بالایی زندگی می‌کنند. همان لحظه یکی از همکاران آمد پیش من و گفت: «خِپِل رو ببین چطور زل زده به فروشگاه. من اینو آبدارچی شرکت خودمم نمی‌کردم. چطوری شده مدیر!»

یک روز دیگر که دانش آموز بودم، از مدرسه برمی‌گشتیم که یک بنز قرمز گران قیمتی آن دست خیابان پارک کرده بود. راننده‌اش جوانی بیست و … [ادامه مطلب]