بهترین سال‌های زندگی

یک روز معمولی که زمان مثل همیشه با سرعت عجولانه خودش پیش می‌رفت، نیاکان ما کنار ساحل، با حسرت به دریا نگاه می‌کردند. برخی با ترس به امواج چشم دوخته بودند. و برخی دیگر در فکر آنچه در افق مرموز ممکن بود وجود داشته باشد خیال پردازی می‌کردند. سرزمین مرموزی که آسمان و دریا در آنجا به هم می‌رسید. شاید طلا، شاید میوه و غذا، شاید زنان بهشتی و یا شاید هیولاهایی گرسنه در انتظار انسان‌های بخت برگشته. ولی به هر حال برای رسیدن به آن جا می‌بایست تنی به آب می‌زدند. افق مرموز و امواج قدرتمند دریا ترسناک‌تر از … [ادامه مطلب]