به یک باغبان بی‌رحم نیازمندیم

آدم‌ها مثل درخت هستند. برخی از آن‌ها به اطرافشان زیبایی می‌دهند.

برخی دیگر سایه‌ای ایجاد می‌کنند که یک رهگذر بتواند برای ساعتی استراحت کند.

برخی دیگر میوه می‌دهند، خوراک و تغذیه چندتایی جانور ریز و درشت را در این دنیا فراهم می‌کنند.

برخی خانه‌ای هستند برای پرندگانی که پس از ساعت‌ها پرواز به دنبال لانه‌ای امن می گردند.

برخی سیصد سال عمر می‌کنند. و برخی با این که عمر فیزیکی آن‌ها به شصت یا هفتاد یا صد سال می‌رسد، اما بذرهایی در دل زمین می‌کارند، که روزی از آن‌ها جنگلی از درختان می روید، که به زمین برکت می‌دهند.

برخی … [ادامه مطلب]

بهترین روش وبلاگ نویسی + یک اعتراف

اول اعتراف:

بسیار شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که آدم باید برای خودش زندگی کند، برای خودش بنویسد و نگران نظر دیگران و بازخوردهای مخاطبان خودش نباشد. مخصوصا در وبلاگ نویسی. اما طبیعتا در بسیاری از اوقات ما درگیر کامنت‌های مخاطبان، آمار بازدید‌ها، آمار بازنشر شدن‌ها و … می‌شویم.

چند ماهی می‌شود که من این وبلاگ را راه اندازی کرده‌ام. هدف از این کار هم یادگیری از طریق نوشتن و منتشر کردن و … بود. همان مزایایی که بیشتر ما از وبلاگ نویسی و منظم نوشتن و منتشر کردن آموخته‌ها شنیده‌ایم و می‌دانیم.

اما چیزی که خیلی برایم جذاب بود، این بود … [ادامه مطلب]

چالش به یاد ماندنی در یک فصل به یاد ماندنی

ساموئل بکت می‌گوید: «کلمات تمام چیزی است که ما داریم.»

و من هم می‌گویم: «پاییز بهترین فصل برای درک تمام داشته‌هایمان (کلمات) است.»

من عاشق این هستم که برای خودم چالش‌های تازه‌ای تعریف کنم و تلاش کنم تا از پس آن‌ها بر بیایم.

چالش‌هایی که سخت و طاقت‌فرسا باشند، آدم را از منطقه امن خودش خارج می‌کنند.

عادت و زندگی کردن در منطقه امن یعنی تکرار همان زندگی روزمره و به دست آوردن همان چیزهایی که قبل از این هم بدست آورده بودیم.

خارج شدن از منطقه امن، فرصت‌ها و تجربه‌های جدیدی را برایمان ایجاد می‌کند. خروج از منطقه امن … [ادامه مطلب]

وقتی رشته افکارم در هم گره می‌خورند

خستگی ذهنی، امانم را بریده بود. چند روزی بود که مغزم هنگ کرده بود. گویی یک کلاف کاموایی داشته باشی که نخ‌هایش در هم گره خورده‌اند. و هر بار تلاش برای بازکردن گره‌ها، خودش می‌شود یک گره بزرگتر.

اگر هر فکری در ذهن من، مانند یک رشته باشد که به آن بگوییم رشته افکار، آن‌‌قدر این رشته‌ها در هم پیچیده شده و به هم گره خورده‌اند که دیگر نمی‌شود از آن‌ها استفاده کرد.

معمولا در این مواقع، می‌گویند کاغذی بگذاریم پیش روی‌مان و شروع کنیم به نوشتن افکار.

هر چه که در ذهن داریم را بریزیم بیرون تا ببینیم اوضاع … [ادامه مطلب]

ترس از موفقیت؛ نمایی از تراژدی زندگی

۱

یکی از دوستانم مدتی عاشق یک دختری شده بود.

هر روز به او فکر می‌کرد و به هر ضرب و زوری که شده بود تلاش می‌کرد تا چند ساعتی را کنارش باشد.

برنامه کلاس‌هایش را طوری انتخاب می‌کرد که با او همزمان باشد. زمانی برای نهار خوردن می‌رفت که در مسیر سلف دانشگاه هم راه شوند.

هر بار هم که می دید پسری با او همکلام شده، عصبانی می شد و حسادت می‌کرد.

از چهره‌اش معلوم بود که با دیدن آن دختر، چه آشوبی در دلش برپا می‌شود.

چند وقتی گذشت و من دیدم که هیچ اقدامی از طرف … [ادامه مطلب]

رهسپار جاده ابهام

صفحه nature در اینستاگرام یکی از آن صفحه‌هایی است که با اشتیاق عکس‌های جدیدش را دنبال می‌کنم. عکس‌های جالبی از طبیعت و حیوانات منتشر می‌کند.

عکس زیر که توسط Benj Hicks گرفته شده است برای من بسیار جالب بود.

لاکپشت نوزاده‌ای که تازه سر از تخم بیرون آورده است و راهی کشف دنیای کوچک و ناشناخته خودش می‌شود.

این تصویر برای من، تداعی‌گر خود ما آدم‌زادگان بود.

آن لحظه‌ای که تصمیم می‌گیریم تا بند ناف متصل بین خودمان و جهان امن و آشنای اطرافمان را جدا کنیم. قدم در راه زندگی بگذاریم و مسیری تازه شروع کنیم.

جمله معروفی هست … [ادامه مطلب]

چرا همه باید بازاریابی بلد باشند؟

اهمیت بازاریابی در دنیای امروز

یک برند چیزی بیش از یک ایده نیست.

گاهی این ایده‌ها در قالب یک محصول جدید هستند، مثل خودروهایی که خودشان را می‌رانند، گاه در قالب یک خدمت مثل اوبر و اسنپ، گاهی هم در قالب یک تفکر و باور مثل دین ها، انجمن‌ها و …

طبیعتا همه ما برای ایده ها، ‌رویاها و تفکراتی که داریم، به دنبال مخاطبینی هستیم که به حرف ما گوش کنند.

ولی اگر کسی نباشد که به حرف‌هایمان گوش بدهد چه؟ یا اگر ما نتوانیم آنطور که باید حرف‌هایمان را به گوش بقیه برسانیم چطور؟

تصور کنید کسانی که … [ادامه مطلب]

نتایج شگفت‌انگیز نوشتن صفحات صبحگاهی پس از یکسال

من هر روز صبح با یک روانشناس صحبت می‌کنم. یک روانشناس با تجربه، که کاملا من را درک می‌کند.
هر روز پس از بیدار شدن ابتدا او را ملاقات می‌کنم. حرف‌هایم را می‌زنم، از او راهکار می‌گیرم، و پس از آن روزم را شروع می‌کنم. احتمالا باید ثروت بادآورده‌ای داشته باشم!

البته بعضی روز‌ها هم با یک مشاور انگیزشی صحبت می‌کنم.

بعضی روزها باید سر یک نفری داد و بیداد کنم. بد و بی‌راه بگویم. احتمالا باید دیوانه‌ای چیزی باشم!

این‌ها کارهایی است که من، درست پس از بیدار شدن از خواب انجام می‌دهم. و پس از آن روزم را … [ادامه مطلب]

آیا پشت فرمان زندگی خواب‌تان برده است؟

تا کنون در حال رانندگی خواب‌تان گرفته است؟

یا دیده‌اید کسی را که هنگام رانندگی چشمانش را ببندد و در حال خوابیدن باشد؟

روزی یکی از دوستانم برای انجام کاری قصد داشت به شمال برود. برای اینکه تنها نباشد از من درخواست کرد که همراهش بروم.

در راه مشغول حرف زدن بودیم، ناگهان ماشین را به کناری کشید وگفت مهدی داشت خوابم می‌برد.

گفتم تو که چشمانت باز بود.

گفت آره ولی یکنواختی اتوبان خسته‌ام کرده و داشت خوابم می‌برد.

فکر می‌کنم که زندگی هم مانند رانندگی باشد.

ما هم پشت فرمان زندگی شخصی خودمان، ممکن است خواب‌مان ببرد.

گاهی … [ادامه مطلب]

به جای داشتن‌ها، به نداشتن‌ها فکر کنیم

هروقت بحث تصمیم‌گیری، اولویت بندی، هدف‌گذاری و … در زندگی مطرح می‌شود، من سعی می‌کنم این نوشته از محمدرضا را برای خودم یاد‌آوری کنم. شاید بشود گفت مهم‌ترین درس استراتژی و تصمیم‌گیری است. به قول خود محمدرضا، این می‌تواند تنها نوشته باقی‌مانده از او باشد.

دوستان من!

آن‌قدر که من از دنیا فهمیدم

همه چیز را نمی‌توان با هم داشت.

موفق، کسی است که بداند

داشتن هر چیزی به معنای نداشتن چه چیزی است

و موفق‌ترین کسی است که

بتواند از بین نداشتن‌ها

بهترین نداشتن را انتخاب کند

نداشتن‌هایت را که انتخاب کردی

داشتن‌ها ناگزیر به سراغت خواهند آمد

تو

[ادامه مطلب]