آیا هر روز باید نوشت؟

یکی از ایده‌هایی که برای وبلاگ نویسی این روزها مطرح می‌شود این است که هر روز بنویسید. اما آیا این ایده خوبی است؟ آیا ارزشش را دارد که کیفیت را فدای کمیت کرد؟ اگر یک روزی موضوعی برای نوشتن نبود باز هم باید چیزی نوشت؟ آیا باید آب بست به متن‌؟

من از آن دسته آدم‌هایی نیستم که خودشان را محدود کنند. هرگونه قید و شرایطی که به من چیزی را اجبار کند، باعث کاهش عملکرد من می‌شود. حالا وبلاگ نویسی روزانه یکی از همین قید و شرط هاست. هر روز بنویس. و واقعا سخت است. شاید ابتدا کار ساده‌ای … [ادامه مطلب]

هر قصه رسالتی دارد

و هر قصه رسالتی دارد. اینکه به جان آدم نفوذ کند. آن هم نه از راه گوش. از راه روح و روان. هرکسی مخفیگاهی دارد. مخفیگاه نه جاییست در بیرون که در درونی‌ترین تعلقات انسان جای دارد. مخفیگاه جایی است که از واقعیات می‌گریزیم و به آن پناه می‌بریم. هزاران هزار بار. مخفیگاه درون هر کسی یک کنج امنی است برای پناه بردن. جایی برای فرار کردن از واقعیت‌های بیرونی. جایی که ترسی نیست، شکستی نیست، جنگی نیست. یک جایی است که نه سرپرست کارگاهی در آن است، نه پروژه پایان ترم دانشگاه و نه هیچ هیولای دیگری. سکونتگاهی است … [ادامه مطلب]

نویسنده یعنی…

نویسنده یعنی مغز متفکر. چیزی که نه فقط در ایران بلکه در دنیا به آن نیاز جدی داریم. و من از وقتی شروع کردم به نوشتن، شدم مغز متفکر. البته مغز متفکر زندگی خودم. همین هم کافی است. باقیش دیگر نیازی نیست. نوشتن چند یادداشت وبلاگی کج و کوله، روزانه هزاران کلمه تداعی آزاد، و هر از گاهی هم چند داستان کوتاه برای روی طاقچه، تغییر عجیبی در زندگی من ایجاد کرده است. برای همین می‌گویم من شدم مغز متفکر زندگی خودم.

به چشم می‌بینم و ایمان پیدا کرده‌ام که بسیاری از مردمان این زمانه، بی هیچ فکر کردنی زندگی … [ادامه مطلب]