یک گفتگوی شغلی

مشغول شام خوردن بودیم. ما را برای شام به خانه‌اش دعوت کرده بود. از من پرسید: «سربازی رفتی؟». گفتم: «نه هنوز سربازی نرفتم. مشغول درس و دانشگاه هستم.» گفت: «چطور کاری رو دوست داری؟ درس و مشقت رو زودتر تموم کن تا بتونی یه کار دولتی خوب پیدا کنی.» گفتم: «از فضای شغل دولتی خوشم … بیشتر بخوانیدیک گفتگوی شغلی

تعهد در وبلاگ نویسی

ده روزی می‌شود که وبلاگم را راه‌انداخته‌ام و به سخت‌ترین قسمت ماجرا یعنی تولید محتوای مناسب برای آن رسیده‌ام. نمی‌دانم این هم از آن قوانین مورفی می‌تواند باشد که یک کار خاصی را هر روزه و ناخودآگاه انجام می‌دهی اما وقتی که تصمیم می‌گیری به شکل جدی و آگاهانه انجام بدهی نتایجش برعکس می‌شود، یا … بیشتر بخوانیدتعهد در وبلاگ نویسی

اولین نوشته من

مدت‌ها بود که دوست داشتم برای خودم وبلاگی داشته باشم و در آن چیزهایی بنویسم. اما همان داستان‌های آشنا و تکراری اهمال‌کاری، کمال‌گرایی، ترس از نوشتن و… مانع از انجام این خواسته‌ام شده بود. ولی امروز، همان روز دوست داشتنی و به یاد ماندنی برای من است که اولین پست وبلاگم را می‌نویسم و منتشر … بیشتر بخوانیداولین نوشته من