مهم‌ترین گام موفقیت

یک روز آقای نوروزی سرپرست تیم بازاریابی برای سرکشی آمدند پیش ما. من هم او را از دور زیرنظر داشتم. با غرور خاصی داشت فروشگاه را نگاه می‌کرد. داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که آدم‌های موفق چقدر با خیال راحت و اعتماد به نفس بالایی زندگی می‌کنند. همان لحظه یکی از همکاران آمد پیش من و گفت: «خِپِل رو ببین چطور زل زده به فروشگاه. من اینو آبدارچی شرکت خودمم نمی‌کردم. چطوری شده مدیر!»

یک روز دیگر که دانش آموز بودم، از مدرسه برمی‌گشتیم که یک بنز قرمز گران قیمتی آن دست خیابان پارک کرده بود. راننده‌اش جوانی بیست و هفت-هشت ساله بود. یکی از همکلاسی‌های ما هم بلند داد زد: «داداش شبی چند اجاره کردی؟» راننده بنز هم لبخندی زد و شیشه ماشینش را کشید بالا. همکلاسی هم آرام زیر لب گفت: «آخه تو پیکان هم زیادته»

یک روز دیگرتر در دانشگاه یکی از همکلاسی‌ها از قوانین موفقیت و این چیزها داد سخن سر داده بود. قانون کارما و قانون جذب و … را با تمام مواد و تبصره و متمم‌هایش از بر بود. داشت داستان موفقیت همسایه خودشان را تعریف می‌کرد که کارخانه دارد و میلیاردر است. یک جایی برای این که حق مطلب را بهتر ادا کند گفت: «طرف بچه‌اش رو ببینی توی خیابون پَنش تومن میدی بهش بره یه چیزی بخوره گشنه نمونه. ولی خرشانسه و کارخونه داره.»

چند سال قبل محمدرضا شعبانعلی یک یادداشت کوتاهی نوشته بود در وبلاگش. و می‌گفت اولین قدم برای موفقیت این است که تحمل موفقیت دیگران را داشته باشیم.

مگر می‌شود کسی که به موفق‌ها احترام نمی‌گذارد، خودش هم موفق شود؟ مگر می‌شود کسی چشم دیدن موفقیت تو را نداشته باشد و به تو کمک کند؟ پس چطور زنجیره موفقیت شکل می‌گیرد وقتی که هیچ کسی به دیگری کمک نمی‌کند؟

بازار پر شده از کتاب‌های راز موفقیت. افرادی که به ظاهر در جستجوی موفقیت هستند ولی در باطن متعفن. کسی که الان تاب و تحمل موفقیت دیگران را ندارد، بعد از موفق شدن خیری هم به جامعه نخواهد رساند. و موفقیتی که فقط برای خودت باشد مفت نمی‌ارزد.

اگر من هم با دیدن یک آدم موفق آتش حسادت در دلم زبانه بکشد، پس چه فرقی با این خوش‌نماها خواهم داشت؟ و من می‌ترسم. که یک روز من هم به چنین آدم مبتذلی تبدیل شوم.

هر روز کاغذی پیش روی خودم می‌گذارم و شروع می‌کنم به نوشتن. نام پنج نفر از آدم‌هایی که معروف یا موفق هستند را می‌نویسم. بعد از خودم می‌پرسم چطور شد که این‌ها موفق شدند.

گاهی اوقات هم روی کاغذ از خودم می‌پرسم که من چطور می‌توانم از آن‌ها یاد بگیرم، الهام بگیرم و یا الگو برداری کنم؟

من با این کار به ذهن خودم یاد می‌دهم که از تماشای موفقیت دیگران لذت ببرد. و انرژی و ظرفیت خودش را به جای یافتن عیب‌ها، صرف رشد کردن، و یافتن فرصت‌ها بکند.

دیدگاهتان را بنویسید