سلام

من مهدی پورعلیا هستم

متولد زمستان ۱۳۷۳

از کودکی به نظرم می‌رسید که این جهان باید جای حیرت انگیزی باشد. ماه و خورشید، اتم و ذرات بنیادی، آدم‌ها، همه در نظرم جالب بودند.

به همین خاطر به ریاضیات و فیزیک علاقه مند شدم و به قول گالیله که می‌گفت کتاب طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است، تلاش کردم تا زبان این دنیا را بفهمم.

تحصیلاتم را در رشته مهندسی هسته‌ای ادامه دادم.

دوست داشتم ببینم در دنیای اتم‌ها چه خبر است و چطور می‌شود از آن‌ها انرژی عظیمی برای تامین نیازهای بشر تهیه کرد.

تقریبا اوضاع خوب پیش می‌رفت تا وقتی که وارد دانشگاه شدم. مثل تمام داستان‌ها که وقتی اوضاع خوب است، ناگهان اتفاق بدی می‌افتد و همه چیز به هم‌ می‌ریزد.

اوضاع من در دانشگاه اصلا خوب پیش نرفت.

اگر به تلاش‌های مضاعف سیستم آموزشی ایران برای نابود کردن خلاقیت آدم‌ها، بی‌تجربگی و شیطنت‌های دوران دانشجویی را هم اضافه کنی –که چه آش عجیب و غریبی هم می‌شود-  من را به این نتیجه رساند که عطای تحصیل آکادمیک را به لقایش ببخشم.

این شد که تصمیم گرفتم علاقه‌مندی‌های خودم را در جای دیگری دنبال کنم.

در نهایت روی آوردم به تبلیغات؛ جایی که می‌توان آن را نقطه تلاقی احساسات، منطق، نیاز، جامعه، تصمیم‌گیری و… نامید.

من کنجکاو بودم که بدانم روان انسان چطور کار می‌کند؟

آدم‌ها چطور تاثیر می‌پذیرند و تبلیغات چه نقشی در آن دارد؟

چه می‌شود که احساسات باعث گرفتن یک تصمیم می‌شود و چرا در نهایت به یک اقدام (خرید) منجر می شود؟

همه این‌ها باعث شد که من این وبلاگ را راه بیندازم تا آموخته‌ها و تجربیاتم را اینجا گردآوری کنم.