بنویسم یا ننویسم؟ «صدای درون» نظر تو چیست؟

پیش نوشت:

این نوشته صرفا برای لج بازی با خودم است. هدف از انتشار آن هم خاموش کردن یک صداست. صدای درون خودم که شدیدا اصرار داشت امروز چیزی برای انتشار در وبلاگ ننویسم. و این پست وبلاگ هیچ هدف دیگری جز این ندارد.

اصل نوشته:

پس از این که امروز پنج هزار کلمه آزادنویسی داشتم، کشف کردم که یک صدایی از درونم اصرار دارد که: «حالا وبلاگ نویسی کار مهمی هم نیست. نیاز به سختی کشیدن ندارد. ساعت یک شب است و خسته‌ای. بگذار برای فردا. فردا هم روز خداست.» در نتیجه من هم تصمیم گرفتم که برخلاف توصیه این دوستم (صدای درونی) چیزی بنویسم و منتشر کنم.

آزاد نویسی یا برون ریزی ذهنی باعث شده است که من صدای درون خودم را بهتر بشنوم. اینطوری می‌توانم ریشه بسیاری از مشکلات و ناراحتی‌ها را پیدا کنم. مثل این است که به یک در بسته برخورد کرده باشی و کلیدش را از درون خودت پیدا کنی.

فقط می‌خواستم بگویم که سماجت گاهی اوقات همینقدر ساده است. پنج هزار کلمه آزاد نویسی کنی تا بفهمی که امروز حس و حالی برای وبلاگ نویسی نداری. بعد هم نتیجه بگیری که باید برعکس همان کار را انجام داد. یعنی وبلاگ نویسی کنی.

پی نوشت:

این جمله از «کن کیسی» توجهم را جلب کرد:

دلم می‌خواهد نویسنده مشهوری شوم اما اشکال کار این است که هر چند وقت یک بار مجبورم چیزی بنویسم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *