اولین نوشته من

اولین نوشته من

مدت‌ها بود که دوست داشتم برای خودم وبلاگی داشته باشم و در آن چیزهایی بنویسم. اما همان داستان‌های آشنا و تکراری اهمال‌کاری، کمال‌گرایی، ترس از نوشتن و… مانع از انجام این خواسته‌ام شده بود. ولی امروز، همان روز دوست داشتنی و به یاد ماندنی برای من است که اولین پست وبلاگم را می‌نویسم و منتشر می‌کنم.

اولین‌ها همیشه برای من جالب و بعضاً مقدس هستند. اولین نگاه، اولین باد سرد پاییزی، اولین صدای گریه نوزاد و حالا هم اولین یادداشت وبلاگی.

این وبلاگ برای من مانند همان نوزادی است که تازه دیده به جهان گشوده و می‌خواهد رشد کند. من در اینجا از افکارم می‌نویسم، از دغدغه‌هایم، از مسیری که برای رشد کردن طی می‌کنم و از چیزهایی که در این راه می‌آموزم می‌نویسم.

قطعا این‌جا و در این مسیر اشتباهاتی هم خواهم داشت، مثل همان نوزادی که برای رشد کردن نیاز به اشتباه کردن دارد. اما سعی می‌کنم تا از اشتباهاتم درس بگیرم و خِرد موجود در شکست‌هایم را پیدا کنم و درک کنم.

ما هر روز در حال کشف چیزهای جدیدی هستیم که باورها و یافته‌های گذشته ما را نقض می‌کند و زیر سوال می‌برد. مثل کاری که نظریه نسبیت‌ اینشتین در سرعت‌ها با مکانیک نیوتون کرد.

مثل کوپرنیک که ثابت کرد زمین مرکز جهان نیست.

مثل کاری که داروین کرد…

برای کسانی که در حال رشد هستند و هر روز با قسمت جدیدی از این سیستم عجیب هستی آشنا می‌شوند، هر روزش و هر آموخته جدیدش مثل یک سیلی محکمی است که به صورت باورهای گذشته‌شان زده می‌شود.

اینجا خانه جدید من است و من اینجا برای خودم می‌نویسم، اما شاید روزی، گذر یک رهگذری هم به این خلوتگاه دنج من بیفتد و نظری به نوشته‌هایم بیندازد. امیدوارم که بتوانم نه به اندازه یک سیلی محکم، بلکه به اندازه یک تلنگر کوچک برایش، هرچند در موضوعی بی‌ربط، منبع تفکر باشم. و مهم‌تر از آن برای خودم.

امیدوارم که اینجا محفلی گرم باشد و بتوانم تا روزی که زنده‌ هستم چراغ آن را روشن نگه دارم.

دیدگاه‌تان را بنویسید: