به جای داشتن‌ها، به نداشتن‌ها فکر کنیم

هروقت بحث تصمیم‌گیری، اولویت بندی، هدف‌گذاری و … در زندگی مطرح می‌شود، من سعی می‌کنم این نوشته از محمدرضا را برای خودم یاد‌آوری کنم. شاید بشود گفت مهم‌ترین درس استراتژی و تصمیم‌گیری است. به قول خود محمدرضا، این می‌تواند تنها نوشته باقی‌مانده از او باشد.

از مردن نمی‌ترسی؟

سر ظهر اواخر فروردین ماه بود که سوار اتوبوس BRT شدم. از آن روزهای خلوتی بود که می‌شد صندلی خالی گیر آورد.
ردیف آخر اتوبوس یک صندلی خالی بود. کنار پسری که می‌خورد حدودا هفده ساله باشد.
سرش توی گوشی خودش بود و من را که دید لبخندی از سر احترام به من زد.
بعد از چند دقیقه آهسته از من پرسید: «از مردن نمی‌ترسی؟»

چرا شما باید متن‌های به درد نخور بنویسید

اگر فکر می‌کنید نویسنده خوبی نیستید، شاید اصلا مزخرف نویس خوبی نباشید.
ویدیوی سخنرانی سیمون گریتز در تد را تماشا کنید که برای من الهام بخش بود.
سیمون از داستان اختراع ربات‌های بی‌مصرفش می‌گوید.

شجاعت؛ تنها شین سفره هفت‌سین

بیشتر ما برای سال جدید، هدف‌های متعددی تعیین می‌کنیم. هدف‌های بزرگ و کوچک. به درد بخور و به درد نخور. که به برخی از آن‌ها دست پیدا می‌کنیم و بعضی را رها می‌کنیم.
اما آیا تا به حال به این فکر کرده‌ایم که به جای تعیین چندین هدف، یک تم سالیانه داشته باشیم؟
مثلا امسال تلاش کنیم تا شجاع‌تر از سال‌های قبل باشیم.

شروعی بی‌پایان

از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجم.

البته این جمله را کمی اغراق آمیز گفتم. ولی راستش این اولین پست وبلاگم است و برای نوشتنش ذوق و شوقی وصف نشدنی دارم.

نوشتن را تبدیل به یکی از عادت های خوب زندگی خودم کرده‌ام. و به همین دلیل خوشحالم که می‌خواهم حرفه‌ای‌تر و مصمم‌تر بنویسم.

البته الان که تصمیم به وبلاگ‌نویسی گرفته‌ام سرشار از انگیزه هستم. اما این را به خوبی می‌دانم که این انگیزه ها خیلی زود از بین می‌روند و چیزی که می‌ماند یک راه طولانی است که باید پاشنه کفش را برایش وَر کشید و در این راه ثابت قدم بود.